20 مهر را روز حافظ نام نهادهاند. من در نوجوانی (سالهای اول و دوم دبیرستان) حافظ را با دیوان کوچکی که در خانه داشتیم شناختم. این قدر زیاد در بحر شعرهای حافظ رفته بودم که پدرم حس کرد این همه غرق شدن در دیوان حافظ خوب نیست و دیوان دوست داشتنی من را پنهان کرد.

به مناسبت امروز یکی از شعرهای حافظ که یکی از بیتهای آن را بیشتر دوست دارم، مینویسم:
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند | گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت | با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید | قرعه کار به نام من دیوانه زدند
««جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه | چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»»
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد | صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد | آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
شمع کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب | تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
از این بیت از اشعار حافظ میتوان یک نوع نگاه پلورالیستی برداشت کرد. «جنگ هفتاد و دو ملت» که در این جا حافظ از آن نام برده است به حدیثی از پیامبر بر میگردد: «الا ان من قبلكم من اهل الكتاب افترقوا اثنتين و سبعين ملة و ان هذه الملة ستفترق على ثلاث و سبعين. اثنتان و سبعون فى النار و واحدة فى الجنة» - «همانا اهل كتاب پيش از شما به هفتاد و دو فرقه گراييدند و اين امت به زودى هفتاد و سه فرقه خواهد شد. از ميان آنان هفتاد و دو فرقه در آتشاند و يكى در بهشت».
شاید حافظ در این شعر بر این باور باشد که حقیقتی وجود دارد و آن هفتاد و دو ملت، آن حقیقیت را ندیدهاند؛ یا شاید هم اگر بخواهیم از یک دیدگاه معرفتشناسانه یا اپیستُمُلوجیک به این شعر نگاه کنیم، منظور حافظ این است که برداشت هر یک از این هفتاد و دو ملت از یک امر، یک برداشت مختص به خود آنها است و اصولا حقیقت چیزی است که در وَرای برداشتهای ما از مسائل گوناگون وجود ندارد.
آخرین دیدگاهها
4 روز 11 ساعت پیش
4 روز 21 ساعت پیش
5 روز 1 ساعت پیش
5 روز 4 ساعت پیش
2 هفته 3 روز پیش
3 هفته 1 روز پیش
3 هفته 1 روز پیش
3 هفته 2 روز پیش
3 هفته 2 روز پیش
3 هفته 2 روز پیش