پراکنده

و من آن روز را انتظار میکشم حتا اگر روزی که دیگر نباشم...

روزی ما دوباره کبوترهایمان
را پیدا خواهیم کرد و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است

روزی که مردم دیگر در خانه هایشان
را نمیبندند

قفل افسانه ای است و قلب
برای زندگی بس است...
روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف
به دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است

تا من بخاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانه ای است
تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم...

و من آن روز را انتظار میکشم
حتا اگر روزی
که دیگر
نباشم...

شاملو‎

اردیبهشت امسال

این کوزه‏گر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
خیام

هوای اردیبهشت‏ماه امسال، خواب را از چشمانت می‏رباید. کتاب را می‏گیری دستت با خیال این که یک ربع، بیست دقیقه، دیگه زیادِ زیادِ نیم ساعت بذاریش کنار و بخوابی تا برای فردا صبح و آن همه کار که بر سرت ریخته آماده شوی.... سرت توی کتاب است که یک مرتبه می‏بینی شده است ساعت چهار و سی و دو دقیقه و بیست و پنج ثانیه صبح. خیلی خوب هم چشمانت به ثانیه بیست و پنج می‏افتد و این عدد یادت می‏ماند.

این قدر هوا پر نشاط است که باز حیفت می آد بخوابی. اگر چه می‏دانی که فردا روز پر کاری است و تو احتمالا خوابالو خواهی بود ولی تازه کله سحر است و حیفت می‏آید سحر را که «مگر نسیم سحر بوی یار من دارد» را از دست دهی.

خلاصه چایی را می‏ذاری، به مناجات حرم گوش می‏کنی، سایت ملکوت را باز می‏کنی و سرِ کوهِ بلند می‏شنوی.

المنه لله که در میکده بازست

خیلی جالب است که حافظ در این شعر می‏نویسد: «و آن مى که در آن جاست حقیقت نه مجازست» فکر می‏کنم حداقل این یک مصراع شعر حافظ، پاسخی باشد به بحث قدیمی شاملو و مطهری.

المنه لله که در میکده بازست         زانرو که مرا بر در او روى نیازست
خمها همه در جوش و خروشند ز مستى       و آن مى که در آن جاست حقیقت نه مجازست
از وى همه مستى و غرورست و تکبر       و ز ما همه بیچارگى و عجز و نیازست
رازى که بر غیر نگفتیم و نگوئیم       با دوست بگوئیم که او محرم رازست
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان       کوته نتوان کرد که این قصه درازست
بار دل مجنون و خم طره ء لیلى       رخساره ء محمود و کف پاى ایازست
بر دوخته ام دیده چو باز از همه عالم       تا دیده ء من بر رخ زیباى تو بازست
در کعبه ء کوى تو هر آن کس که بیاید       از قبله ء ابروى تو در عین نمازست
اى مجلسیان سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گدازست


نه هر درخت تحمل کند جفای خزان / غلام همت سروم که این قدم دارد

امروز دلم گرفته است و حسابی ویر شعرم می‏آید:
دلی که غیب نمای است و جام جم دارد / ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نه هر درخت تحمل کند جفای خزان / غلام همت سروم که این قدم دارد

رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست / نهد به پای قدح هر که شش درم دارد
زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار / که عقل کل به صدت عیب متهم دارد
ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان / کدام محرم دل ره در این حرم دارد
دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل / به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد
مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری / که جلوه نظر و شیوه کرم دارد
ز جیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست / که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد

اشتباه نگارشی گزارش بی.بی.سی فارسی

در این خبر سایت بی‏بی‏سی فارسی، واژه «ورود» جا افتاده است. در سوتیتر خبر می‏خوانیم:

باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا گفته است بزودی ممنوعیت 22 ساله افراد حامل ویروس ایدز به این کشور لغو خواهد شد.

در حالی که سوتیتر باید این گونه باشد:

باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا گفته است بزودی ممنوعیت 22 ساله ورود افراد حامل ویروس ایدز به این کشور لغو خواهد شد.

البته در این حجم از محتوای تولیدی، وجود اشکالات نگارشی این طوری کاملا طبیعی است. خواستم اشتباه انجام شده را گزارش بدهم، ولی لینکش را در بی بی سی فارسی پیدا نکردم. در حالی که در BBC انگلیسی، لینک گزارش اشتباه زیر همه نوشته‏ها هست.

8/8/88

امروز 8/8/88 بود. در سالهایی که در دبیرستان فرزانگان درس می‏خواندم (سال 1378-1381) با هم‏کلاسی‏ها قرار گذاشتیم تا همه در تاریخ 8/8/88 دوباره در دبیرستان فرزانگان جمع شویم تا ببینیم آینده هر کسی چه شده است و امروز بعد از سالهای دراز این روز رسید ...

روز حافظ

20 مهر را روز حافظ نام نهاده‏اند. من در نوجوانی (سالهای اول و دوم دبیرستان) حافظ را با دیوان کوچکی که در خانه داشتیم شناختم. این قدر زیاد در بحر شعرهای حافظ رفته بودم که پدرم حس کرد این همه غرق شدن در دیوان حافظ خوب نیست و دیوان دوست داشتنی من را پنهان کرد.

به مناسبت امروز یکی از شعرهای حافظ که یکی از بیتهای آن را بیشتر دوست دارم، می‏نویسم:

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند | گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت | با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید | قرعه کار به نام من دیوانه زدند
««جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه | چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»»
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد | صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد | آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
شمع کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب | تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

از این بیت از اشعار حافظ می‏توان یک نوع نگاه پلورالیستی برداشت کرد. «جنگ هفتاد و دو ملت» که در این جا حافظ از آن نام برده است به حدیثی از پیامبر بر می‏گردد: «الا ان من قبلكم من اهل الكتاب افترقوا اثنتين و سبعين ملة و ان هذه الملة ستفترق على ثلاث و سبعين. اثنتان و سبعون فى النار و واحدة فى الجنة» - «همانا اهل كتاب پيش از شما به هفتاد و دو فرقه گراييدند و اين امت به زودى هفتاد و سه فرقه خواهد شد. از ميان آنان هفتاد و دو فرقه در آتش‏اند و يكى در بهشت».

شاید حافظ در این شعر بر این باور باشد که حقیقتی وجود دارد و آن هفتاد و دو ملت، آن حقیقیت را ندیده‏اند؛ یا شاید هم اگر بخواهیم از یک دیدگاه معرفت‏شناسانه یا اپیستُمُلوجیک به این شعر نگاه کنیم، منظور حافظ این است که برداشت هر یک از این هفتاد و دو ملت از یک امر، یک برداشت مختص به خود آنها است و اصولا حقیقت چیزی است که در وَرای برداشتهای ما از مسائل گوناگون وجود ندارد.

آغاز ماه مهر، سر آغازِ نو

امروز، نخستین روز ماه مهر است و مدرسه‏ها آغاز شده است. آن زمان که بچه مدرسه‏ای بودم، مهر که می‏شد همه چیز بوی درس و هیجان مدرسه می‏گرفت، حالا هم که مدتها از دوران مدرسه‏ام گذشته است، هم همین طور است.
هنوز هم ماه مهر برایم ماه ویژه‏ای است که بوی درس و مدرسه و هیجان خاص آن را می‏دهد. من البته در دوران دبستان دانش‏آموز زرنگی بودم. از اول راهنمایی تا آخر دبیرستان را هم در مدرسه تیزهوشان درس خواندم؛ به همین خاطر اگر در آن دوران شیطنتی می‏کردیم هم، شیطنتمان نوع خاصی بود.

آن زمانها دانش‏‏آموز یا دانشجو بودم و حالا خودم معلم یا دبیر هستم ولی انگار هنوز ماه مهر همان بوهای قدیم را می‏دهد. فرقی هم نمی‏کند که دانش‏آموز یا دانشجو باشی یا معلم و دبیر. یک جورهایی سال برای کسانی مانند من با ماه مهر آغاز می‏شود. به همین خاطر امیدوارم این سال، برای همه دانش‏آموزان سال خوبی باشد....

چند وقتی اینجا کمی خلوت شده بود، ماه مهر زمان مناسبی است که بیشتر به سر و رویش برسم.

سر و کله من چند روزی کمتر در این جا پیدا خواهد شد

مدتی است که مشغولیتهای شخصی و کاری خیلی زیادی دارم و فرصت نوشتن در این وبلاگ شخصی نیست. از مشغولیتهای شخصی بگذریم. از لحاظ کاری با یک تیم 5 نفره در حال درست کردن یک بازی دو بعدی هستم. فعلا چیز زیادی درباره بازی نمی‏شود گفت، فقط این که تولید این بازی از اسفند آغاز شده است و زمان انتشار آن احتمالا اواخر تیر است و برای کودکان 5 تا 12 سال برنامه‏ریزی شده است.

این پروژه برای من یک تجربه مدیریتی فوق‏العاده است. تیمی هم که بر روی این بازی کار می‏کند، تیم بسیار آماده، فعال، پر انرژی و علاقه‏مندی است. یکی دو تا از دانش‏آموزان خودم هم در این تیم هستند. به زودی یک پایگاه هم برای این بازی درست خواهم کرد.

البیک، فاکتورهای خود را درست کرد!

چند وقت پیش نوشته بودم که رستوران البیک در فاکتورهای خود نام یک رستوران آمریکایی را می‏زند و ظاهرا دستگاههای خرید از این رستوران در ایالت مریلند آمریکا خریداری شده و البیکی‏ها حال و حوصله تغییر نام را نداشته‏اند. شرح کامل ماجرا در آن نوشته بخوانید.

ولی هفته پیش که دوباره گذرم به البیک افتاده بود، دیدم که البیک عنوان را در فاکتورهای خودش اصلاح کرده و اسم و آدرس شعبه خودش را در قم نوشته است. توی این مدت افراد زیادی با جستجوی واژه «البیک» به وبلاگ من آمده بودند و این احتمال هست که مسئولین البیک هم با جستجوی اسم رستوران خودشون این نوشته را دیده‏اند و یادشان آمده است که این موضوع اهمیت دارد و مردم متوجه آن می‏شوند و عنوان و اسم را تغییر دادند. (-;

Syndicate content