تراوشات فلسفی

ولی آخرین کلماتش اینها بود

دراتاق سرد و تاریک، روی صفحه کلید کامپیوتر که با نور مانیتور روشن بود، انگشتهایش کلیدهای دلخواه را نشانه می‏گرفت و کارشان را می‏ساخت. انگشتهایش بیش از سن 20 سال را نشان می داد، اما 20 سال داشت. حلقه زرد جا گرفته در دست چپش بسیار ساده بود. روی مانیتور متنی دیده می‏شد 4 خطه و اندک اندک داشت بیشتر می‏شد ولی آخرین کلماتش این ها بود، ولی آخرین کلماتش این ها بود، ولی آخرین کلماتش اینها بود، ولی آخرین کلماتش اینها بود، ولی آخرین کلماتش اینها بود، ولی آخرین کلماتش اینها بود

جام من، جم

آنکس که بدست جام دارد - سلطانی جم مدام دارد
سر رشته جان به جام بگذار - کین رشته از او نظام دارد

این رو نگفتم واسه خاطر اسم آموزشگاهم ها!! راستش من احساس می‏کنم وبلاگ‏ها، جام‏های این دوران هستند و می‏شه با داشتنشون جمشید بود.
آره، من الان احساس عجیبی نسبت به وبلاگ نویسی پیدا کردم، عجیبه بعد از این هههههمه وقت که می‏نویسم اما امروز و الان به شدت احساساتی شدم! انگار دارم صدای فریاد همه وبلاگ‏نویس‏ها را می‏شنوم. کسی چیزی از این حرفای من فهمید الان؟!!

هر چی بخواد بشه، می‏شه!

آهنگ هر چی بخواد بشه، می‏شه یکی از آهنگهای مشهور و به یادماندی است که در فیلم مردی که زیاد می‏دانست به کار رفته است. اگر فیلم را دیده باشید، احتمالا می‏پذیرید که بخشی که این ترانه درش به کار رفته است، از بخشهای بسیار به یاد ماندنی و دوست داشتنی فیلم است. آهنگ را خانم Doris Day خوانده است که خودش هم بازیگر فیلم هیچکاک است و خودش هم در فیلم ترانه را اجرا می‏کند.

نمی‏دانم که فیلم هیچکاک است که آهنگ Doris Day را به یاد ماندنی کرده است یا این آهنگ او است که به فیلم هیچکاک رنگ و بوی دیگری داده و آن را به یاد ماندنی کرده است.

دوریس دِی در این آهنگ از آسان گرفتن زندگی و این که نباید از دنیا متوقع باشیم و به خودمان و به دنیا فرصت بدهیم تا آینده پیش‏رو هر چه که هست به سراغ ما بیاید و این که نباید ناله کنیم و از بدی دنیا سخن بگوییم و به جای آن از هر آن چه هست لذت ببریم سخن می‏گوید. اصل بسیار مهمی که به باورِ من همگی باید آن را به خوبی به خاطر بسپاریم و یاد بگیریم این است که نباید از دنیا توقعی داشت. اگر چنین نگرشی بر وجود ما حاکم شود، دیگر نه مشکلات آن چنان ما را ناراحت و سست می‏کند و نه به خاطر نداشتن یک چیز دلمشغولی ذهنی پیدا می‏کنم. من سالها است که در چنین فضایی زندگی می‏کنم و به راستی از آن لذت برده‏ام. آهنگ را بشنوید:

ترجمه متن آهنگ را اینجا بخوانید: (منبع: رادیو زمانه)

وقتی دختر کوچولویی بودم
از مادرم پرسیدم: من چی می‌شم؟
آیا خوشگل می‌شم؟
آیا پولدار می‌شم؟
مادرم به من اینو گفت:

هرچی بخواد بشه، می‌شه
هرچی بخواد بشه، می‌شه
آینده مال ما نیست که بتونیم ببینیمش
هرچی بخواد بشه می‌شه
هرچی بخواد بشه می‌شه

وقتی بچه مدرسه‌ای بودم
از معلمم پرسیدم: چه تلاشی باید بکنم؟
آیا باید نقاشی کنم؟
آیا باید آواز بخونم؟
این جواب هوشمندانه رو به من داد:

هرچی بخواد بشه، می‌شه
هرچی بخواد بشه، می‌شه
آینده مال ما نیست که بتونیم ببینیمش

هرچی بخواد بشه می‌شه
هرچی بخواد بشه می‌شه

وقتی بزرگ شدم و عاشق شدم
از معشوقم پرسیدم: چی در انتظار ماست؟
آیا رنگین کمانی خواهیم داشت
هر روز و هر روز؟
و این پاسخی بود که معشوقم به من داد:

هرچی بخواد بشه، می‌شه
هرچی بخواد بشه، می‌شه
آینده مال ما نیست که بتونیم ببینیمش
هرچی بخواد بشه، می‌شه
هرچی بخواد بشه، می‌شه

حالا من خودم بچه دارم
اونها از مادرشون می‌پرسن: من چی می‌شم؟
من خوش تیپ می‌شم؟
من پولدار می‌شم؟
من با مهربانی به اون‌ها می‌گم:

هرچی بخواد بشه می‌شه
هرچی بخواد بشه می‌شه
آینده مال ما نیست که بتونیم ببینیمش
هرچی بخواد بشه می‌شه
هرچی بخواد بشه می‌شه

من با شنیدن این ترانه و خواندن متن آن یاد شعر مشهور خانم ژاله اصفهانی می‏افتم که دو سال پیش درگذشت. من این شعر او را بسیار بسیار دوست می‏دارم:

می‌دود آسمان
می‌دود ابر
می‌دود دره و می‌دود كوه
می‌دود جنگل سبز انبوه

می‌دود رود
می‌دود نهر
می‌دود دهكده، می‌دود شهر

می‌دود، می‌دود دشت و صحرا
می‌دود موج بی‌تاب دریا
می‌دود خون گلرنگ رگها

می‌دود فكر
می‌دود عمر
می‌دود می‌دود می‌دود راه
می‌دود موج و مهواره و ماه
می‌دود زندگی خواه و ناخواه
من چرا گوشه‌ای می‌نشینم

مردها بیشتر از زنها دندان دارند؟!

دانشمندان 2000 سال بر این باور بودند که چیزهای سنگین‏تر زودتر از چیزهای سبکتر سقوط می‏کنند؛ چون که ارسطو این طور گفته بود و او هم 2 دقیقه وقت نگذاشته بود تا خودش این باور را آزمون کند. جالب این جاست که همین جناب ارسطو کتاب می‏نوشت و در آن ادعا می‏کرد که مردها، دندانهای بیشتری نسبت به زنها دارند. باز جناب ارسطو وقت داشت تا ساعتها در این باره درازه‏نویسی کند ولی 2 دقیقه وقت نداشت تا دندانهای یک زن و مرد را بشمرد و ببیند که برابر هستند.

از سوی دیگر دانشمندانی که این ادعاها را می‏پذیرفتند هم، چند دقیقه، فقط چند دقیقه صرف نمی‏کردند تا درستی یا نادرستی آنها را آزمون کنند. این ادعاها بدون کوچکترین تلاشی به عنوان یک Fact علمی پذیرفته می‏شد. حواسمان باشد که ما همین اشتباه را تکرار نکنیم. چیزی را نپذیریم بدون این که دلیلش را بدانیم.

چه می‏کنیم؟ چرا؟

این انیمیشن را نگاه کنید و کمی بخندید. وقتی که خوب خندیدید، حالا بزنید دوباره ببینید و دوباره خوب بخندید. این قدر ببینید تا خنده‏تان تمام شود. حالا خوب به پرسش من بیاندیشید و پاسخ دهید:

  • این دو برای چه با هم می‏جنگیدند؟ ما که با هم دعوا می‏کنیم، آیا می‏دانیم چرا این کار را می‏کنیم؟
  • انیمیشن فرزند انیماتور است. دعوای انیمیشن و انیماتور، خودزنی است. اگر ما انسانها خودمان را جزء یک کلیت واحد بزرگتر ببینیم، آیا ما هم با جنگیدن با همدیگر، گاهی خودزنی نمی‏کنیم؟
Syndicate content