September 2009

آغاز ماه مهر، سر آغازِ نو

امروز، نخستین روز ماه مهر است و مدرسه‏ها آغاز شده است. آن زمان که بچه مدرسه‏ای بودم، مهر که می‏شد همه چیز بوی درس و هیجان مدرسه می‏گرفت، حالا هم که مدتها از دوران مدرسه‏ام گذشته است، هم همین طور است.
هنوز هم ماه مهر برایم ماه ویژه‏ای است که بوی درس و مدرسه و هیجان خاص آن را می‏دهد. من البته در دوران دبستان دانش‏آموز زرنگی بودم. از اول راهنمایی تا آخر دبیرستان را هم در مدرسه تیزهوشان درس خواندم؛ به همین خاطر اگر در آن دوران شیطنتی می‏کردیم هم، شیطنتمان نوع خاصی بود.

آن زمانها دانش‏‏آموز یا دانشجو بودم و حالا خودم معلم یا دبیر هستم ولی انگار هنوز ماه مهر همان بوهای قدیم را می‏دهد. فرقی هم نمی‏کند که دانش‏آموز یا دانشجو باشی یا معلم و دبیر. یک جورهایی سال برای کسانی مانند من با ماه مهر آغاز می‏شود. به همین خاطر امیدوارم این سال، برای همه دانش‏آموزان سال خوبی باشد....

چند وقتی اینجا کمی خلوت شده بود، ماه مهر زمان مناسبی است که بیشتر به سر و رویش برسم.

روز حافظ

20 مهر را روز حافظ نام نهاده‏اند. من در نوجوانی (سالهای اول و دوم دبیرستان) حافظ را با دیوان کوچکی که در خانه داشتیم شناختم. این قدر زیاد در بحر شعرهای حافظ رفته بودم که پدرم حس کرد این همه غرق شدن در دیوان حافظ خوب نیست و دیوان دوست داشتنی من را پنهان کرد.

به مناسبت امروز یکی از شعرهای حافظ که یکی از بیتهای آن را بیشتر دوست دارم، می‏نویسم:

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند | گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت | با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید | قرعه کار به نام من دیوانه زدند
««جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه | چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»»
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد | صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد | آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
شمع کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب | تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

از این بیت از اشعار حافظ می‏توان یک نوع نگاه پلورالیستی برداشت کرد. «جنگ هفتاد و دو ملت» که در این جا حافظ از آن نام برده است به حدیثی از پیامبر بر می‏گردد: «الا ان من قبلكم من اهل الكتاب افترقوا اثنتين و سبعين ملة و ان هذه الملة ستفترق على ثلاث و سبعين. اثنتان و سبعون فى النار و واحدة فى الجنة» - «همانا اهل كتاب پيش از شما به هفتاد و دو فرقه گراييدند و اين امت به زودى هفتاد و سه فرقه خواهد شد. از ميان آنان هفتاد و دو فرقه در آتش‏اند و يكى در بهشت».

شاید حافظ در این شعر بر این باور باشد که حقیقتی وجود دارد و آن هفتاد و دو ملت، آن حقیقیت را ندیده‏اند؛ یا شاید هم اگر بخواهیم از یک دیدگاه معرفت‏شناسانه یا اپیستُمُلوجیک به این شعر نگاه کنیم، منظور حافظ این است که برداشت هر یک از این هفتاد و دو ملت از یک امر، یک برداشت مختص به خود آنها است و اصولا حقیقت چیزی است که در وَرای برداشتهای ما از مسائل گوناگون وجود ندارد.