February 2009

پیدایش فوتوشاپ

برای طراحان وب، طراحان پوستر، کتاب و حتی برای Animatorهایی که آماده‏سازی بافتها را در فوتوشاپ انجام می‏دهند و حتی برای کاربران معمولی که برای روتوش تصاویر خانوادگی از فوتوشاپ استفاده می‏کنند، زندگی بدون فوتوشاپ متصور نیست. فوتوشاپ چنان به بخشی از زندگی تبدیل شده است که گاهی حتی حضور او را فراموش می‏کنیم. اما شاید جالب باشد که بدانیم فوتوشاپ چه تاریخچه طول و درازی داشته است و از کجا به اینجا رسیده است؟ خیلی‏ها بر این باورند که Photoshop محصولی است که از ابتدا در Adobe طراحی و تولید شده است. در حالی که این گونه نبوده و Photoshop همیشه مال Adobe نبوده است.
آقای Glenn Knoll استاد دانشگاه و یکی از عاشقان تصاویر بود و در زیرزمین خانه‏اش، یک تاریکخانه برای فعالیتهای عکاسی‏اش درست کرده بود. آقای Knoll یک علاقه‏مند به فن‏آوری هم بود و از زمان پیدایش رایانه‏های شخصی با آنها آشنا شده بود. علاقه به تصاویر به دو پسر آقای Knoll یعنی John و Thomas هم به ارث رسید.

عکاسی یکی از کارهای مورد علاقه توماس و جان هر دو بود و توماس در تاریکخانه پدر بود که یاد گرفت چگونه از عکسها، چاپهای سیاه و سفید و چاپهای رنگی گرفته می‏شود و چگونه می‏شود بالانس رنگ و Contrast یا وضوح آن را تنظیم کرد. در همین حال که توماس مشغول یادگیری تغییرات در تصاویر در تاریکخانه پدری بود، جان هم به جعبه جادویی کامپیوتر علاقه‏مند شده بود و خودش را با آن مشغول کرده بود. جان در سال 1978 در سن 16 سالگی برای نخستین بار با رایانه کار کرد. رایانه‏ای که پدر او خریداری کرده بود، یک رایانه Apple II Plus با 64 کیلوبایت رم (مقایسه کنید با رمهای 4 گیگابایتی امروز) بود. در سال 1984 جان با خواندن مقاله‏ای در مجله Times به ماکینتاش علاقه‏مند شده و چند ماه بعد آقای Knoll یکی از نخستین Macintoshهای در بازار را خریداری می‏کند.

توماس هم اگر چه عاشق تاریکخانه بود ولی در سال 1987 برای کار پایان‏نامه Ph.D اش درباره «پردازش تصاویر دیجیتال» یک Apple Macintosh Plus خریداری کرد. چیزی که توماس را درباره این رایانه جدید خوشنود نمی‏ساخت، این بود که این رایانه جدید نمی‏توانست نسخه سیاه و سفید شده تصاویر را نمایش دهد. از همین جا نخستین جرقه‏های فوتوشاپ زده شد و جان یک برنامه کوچک برای تبدیل تصاویر رنگی به سیاه و سفید نوشت.

پیدایش Display

برنامه‏ای که توماس برای سیاه و سفید کردن تصاویر نوشته بود، آغازی برای نوشتن برنامه‏های بیشتری برای تغییر در تصاویر شد و از آنجا که با موضوع پایان‏نامه‏اش هم مرتبط بود، تمام تلاشهای وی به گونه‏ای در آن راستا هم به شمار می‏آمد. برنامه‏های توماس، توجه جان را به شدت به خودش جلب کرد. برای جان بیشتر جالب بود که رایانه بتواند در تصاویر دیجیتالی شده، اشیاء از پیش مشخص شده را استخراج کند. همه این کارها نیاز به مقدمه Image Processing یا پردازش تصویر داشت و توماس این کار را آغاز کرده بود. برخی از کارهایی که توماس انجام داده بود با برخی از ابزارهای خط فرمانی (=Command-Line) که شرکت Pixar در C و در سیستم عامل Unix نوشته بود مشابهت داشت. از این رو جان و توماس ابزارهایی را که توماس نوشته بود و همچنین ابزارهای شرکت Pixar را در یک برنامه گردآوری کردند و اسم این برنامه Display گذاشتند.
جان از برنامه Display خیلی خوشش آمده بود ولی تنها این اندازه، برای او کافی نبود و چیزهای بیشتری می‏خواست. جان فکر می‏کرد که چه خوب است اگر Display بتواند تصاویر را در فرمتهای دیگر هم ذخیره کند تا بتوان تصاویر را در برنامه‏های دیگر چاپ کرد. از سوی دیگر جان تصاویری را که از بخش گرافیک کامپیوتری شرکت ILM گرفته بود در Display باز کرد. اما این تصاویر در نمایشگر او خیلی تیره نشان داده می‏شدند. جان از توماس برای توانایی‏های او در پردازش تصویر کمک خواست و تلاش این دو نفر، به افزایش توانایی‏های این چنین به Display گردید.

ImagePro - تجاری کردن برنامه

پس از تغییرات زیادی که در برنامه Display داده شد، توماس و جان اسم برنامه را در سال 1988 به ImagePro تغییر دادند. این اسم برای برنامه‏ای که ویژگی‏های پردازش تصویری این چنین داشت، مناسب‏تر بود. در این موقعیت توماس منتظر به دنیا آمدن نخستین بچه‏اش بود و از همین رو تحت فشار بود تا کاری پیدا کند. اما تصمیم گرفت تا شش ماه دیگر به خودش فرصت دهد تا نسخه بتای ImagePro را پایان یابد و جان هم در Silicon Valley که از سالهای پیش به قطبی برای صنعت رایانه تبدیل شده مشغول به بازاریابی برای این برنامه شد. خیلی جالب است که خیلی از شرکتهایی که جان به آنها سر می‏زد خیلی از برنامه این دو خوششان می‏آمد ولی علاقه‏ای برای خرید آن نداشتند. برای نمونه شرکت SuperMac برنامه آنها را رد کردند چون آنها نمی‏دانستند چگونه باید ImagePro را در کنار برنامه پردازش تصویر خودشان به نام PixelPaint جا بدهند.

نخستین فروش تجاری برنامه و شرکت Adobe

اما در این میان یک شرکت به نام BarneyScan به برنامه توجهاتی نشان داد. جان و توماس پیشنهاد دادند که شرکت به همراه Scanner خودش یک نسخه از برنامه‏ای که حالا Photoshop نام گرفته بود را هم به صورت Bundle یا یکپارچه در یک دوره محدود بفروشد. 200 نسخه از فوتوشاپ به همراه Scannerهای شرکت به فروش رفت.

در این میان برادران Knoll یک شانس خیلی بزرگ آوردند. تیم داخلی خلاق Adobe به برنامه علاقه نشان داد و خیلی زود قراردادی بین این دو بسته شد. در فوریه 1990 پس از 10 ماه برنامه‏نویسی نسخه 1.0 فوتوشاپ عرضه شد و این کار سال بسیار جذابی را برای برادران Knoll ساخت.
تصویر صفحه آغازین Adobe Photoshop نسخه  1.0.7تصویر صفحه آغازین Adobe Photoshop نسخه 1.0.7

توماس برای همیشه درگیر این پروژه تازه شد. جالب این جاست که توماس هیچ وقت فرصت نکرد پایان‏نامه دکتری‏اش را به پایان برساند. یک جورایی سرنوشت درس خواندن توماس من را یاد بیل گیتز می‏اندازد که لیسانس حقوق را در دانشگاه هاروارد در سال دوم دانشجویی‏اش رها کرد یا برای من یادآور استیو جابز است که هیچ گاه به دانشگاه نرفت. به هر روی توماس هنوز در Adobe مشغول کار است و اسمش در همه همه نسخه‏های فوتوشاپ تا کنون نخستین نفر فهرست در صفحه «درباره ما» فوتوشاپ آمده است.

جان هم به شغل خودش در شرکت ILM به عنوان رییس بخش افکتهای تصویری در پروژه‏هایی همچون فیلم Mission Impossible محصول سال 1996 و Star Trek: First Contact محصول سال 1996 و جنگهای ستاره 1: تهدید شبح یا Star Wars: Episode I - The Phantom Menace ادامه داد. آقای Knoll استاد دانشگاه ماند و تاریکخانه را هم جمع کرد و به جایش Photoshop را به کار گرفت. (:

شرکت Adobe از آن هنگام تا کنون برنامه‏های زیادی برای پردازش تصویر، فیلم و صوت مانند Photoshop، Photoshop Elements، Photoshop Albums، ImageReady، Illustrator، Premier Pro، Premier Pro، Premier Elements، After Effects درست کرده است و در صنعت خودش به یک رهبر یا Leader تبدیل شده است. شرکت Adobe همچنین تکنولوژی‏هایی همچون Postscript، PDF و TrueType را درست کرده است که هر کدام تاریخچه جالبی برای خود دارند. TrueType بعدا به مایکروسافت واگذار شد.

درست است که شرکت Adobe برنامه‏های پردازش صوت، پردازش تصویر و ساخت مستندات الکترونیکی را به فروش می‏رساند ولی اسم Adobe همیشه با دو نام Photoshop و تکنولوژی PostScript این شرکت که سبب پیدایش PDF گردید همراه بوده است. تلاش توماس و سرمایه‏گذاری درست Adobe نتیجه داد و حالا Photoshop جایگاهی را به دست آورده است که هیچ برنامه رقیب دیگری حالا حالاها نمی‏تواند به آن دست یابد.
جعبه فروش Adobe Photoshop 1.0جعبه فروش Adobe Photoshop 1.0

پیوندها

صفحه درباره ما مخفی فوتوشاپ CS4

خیلی از برنامه‏نویسان در برنامه‏شان یک Golden Egg یا تخم مرغ طلایی می‏گذارند. Golden Egg بخش مفی در برنامه است که در یک حالت خاص فعال می‏شود. برای دیدن Golden Egg فوتوشاپ کلید کنترل یا CTRL را نگه دارید و از منوی Help فوتوشاپ گزینه About را بزنید.

این هم تصویر حالت معمولی و تصویر Golden Egg فوتوشاپ:
Adobe Photoshop CS4 صفحه آغازینAdobe Photoshop CS4 صفحه آغازین

تخم مرغ طلایی Adobe Photoshop CS4تخم مرغ طلایی Adobe Photoshop CS4

بیل گیتس باگهای بیشتری را برای دنیا به ارمغان آورد

بیل گیتس در سخنرانی خود در کنفرانس Ted یک ظرف پر از پشه را رها کردبیل گیتس در سخنرانی خود در کنفرانس Ted یک ظرف پر از پشه را رها کرد
بیل گیتس در کنفرانس Ted که محلی برای گرد آمدن مهمترین آدمها در زمینه فن‏آوری، سرگرمی و طراحی است (تد چیست؟) یک ظرف پر از پشه را به همراه خود آورد و در آن را باز کرد و پشه‏ها را در سالن رها کرد. بیل گیتس گفت "Not only poor people should experience this," یعنی نباید این پشه‏ها فقط برای فقرا باشد و آنها را به مالاریا مبتلا کند.

بیل گیتس که با همسرش ملیندا یک بنیاد خیریه دارد می‏خواست به این ترتیب توجه مردم را به مالاریا و ضرورت مبارزه با آن در کشورهای فقیر جلب کند و فکر می‏کنم راه خوبی را هم انتخاب کرد. البته بیل گیتش بعدا اطمینان داد که این پشه‏ها مالاریا ندارند. Dave Morin بنیانگذاری Facebook در این باره در Twitter نوشت و نوشت که بیل گیتز گفته که خوش بین است و او از این گفته بیل گیتز خیلی خوشش آمده است. پیر امیدیار هم پس از این ماجرا به شوخی در تویتر نوشت «از این به بعد در ردیف جلو نمی‏شینم»

از همه جالبتر این جاست که یکی از مسئولین Ted در همان لحظه با خنده گفته است که کسی نباید تعجب کند. بیل گیتز باگهای بیشتری را به مردم عرضه کرد. این حرف او یک جور طعنه به بیل گیتز به خاطر باگ دار بودن برنامه‏های شرکت مایکروسافت است.

فیلم این بخش از مراسم را ببینید:

منبع و منبع

پی‏نوشت: چه بد! نمی‏دونستم یک پزشک در این باره نوشته است.

چگونه می‏توان تصاویر رنگی را به طیف خاکستری تبدیل کرد؟

چند روز پیش در نوشته پیدایش فوتوشاپ نوشتم که توماس پس از خرید کامپیوتر مکنتاش خودش از این که نمی‏تواند تصاویر رنگی را به تصاویر طیف خاکستری تبدیل کند، ناراحت بود و خودش برنامه کوچکی را برای تبدیل تصاویر رنگی به تصاویر طیف خاکستری نوشت.

خوب راستش تابع تبدیل تصاویر رنگی به طیف خاکستری خیلی ساده‏تر از آن چیزی است که به نظر می‏آید. من در این نوشته این تابع را آورده‏ام و درباره آن توضیحاتی هم می‏دهم. اما پیش از این باید توضیحی درباره تصاویر Black and White و تصاویر Grayscale بدهم. تصاویر Black and White یعنی تصاویری که تنها و تنها در ساخت آنها از دو رنگ سیاه و سفید استفاده شده است. اما تصاویر Grayscale تصاویری هستند که رنگهای آن از طیف خاکستری تشکیل شده است. بدبختانه ما در فارسی برای هر دو نوع تصاویر واژه «سیاه و سفید» را به کار می‏گیریم.
به هر روی من در این نوشته تابع تبدیل تصاویر رنگی به تصاویر طیف خاکستری یا Grayscale در C را آورده‏ام:

for(i=0;iw-1;i++){
for(j=0;jh-1;j++){

color=getpixel(temp,i,j);
r=getr32(color);
g=getg32(color);
b=getb32(color);

h=(r+b+g)/3;
putpixel(temp1,i,j,makecol(h,h,h));
}
}

در این تابع با کمک دو حلقه تو در تور تمامی پیکسلها ستون به ستون و سپس پیکسل به پیکسل پیمایش شده است. تابع getpixel رنگ پیکسل فعلی را می‏خواند و سپس رنگ استخراج شده به کمک تابع getr32 و getg32 و getb32 به سه رنگ قرمز، سبز و آبی تجزیه می‏شود. این توابع روی تصاویر 32 بیتی (تصاویری که هر رنگ در 32 بیت نوشته شده است و بنابراین در این تصاویر می‏توان 4,294,967,296 رنگ را به کار گرفت) کار می‏کنند. تابعهای مشابهی برای کار کردن با تصاویر 24، 16، 15، 8، 7، 4 و 2 بیتی هم وجود دارد. بنابراین در این تابع فرض بر این گذاشته شده است که تصویر ورودی 32 بیت است. پس از این Hue رنگ با کمک فرمول ساده r+b+g/3 استخراج شده است. درباره Hue که یکی از ویژگی‏های فضای رنگی HSV یا HSL است اینجا بخوانید.
سپس با به کار گیری تابع MakeCol یک رنگ جدید ساخته شده است و با کمک تابع PutPixel رنگ جدید در تصویر اولیه گنجانده شده است.

مهمترین نکته‏ای که در این کد وجود دارد، روش تبدیل پیکسل رنگی به برابر طیف خاکستری آن است. نخست باید بدانیم که تمامی رنگهای Grayscale دارای مقادیر یکسان RGB هستند. یا به عبارت دیگر هر رنگی که دارای مقادیر یکسان R و G و B باشد یک رنگ Grayscale است. روش به کار رفته در این کد هم بر پایه همین اصل است.

مقادیر RGB تمام رنگهای Grayscale یکسان هستندمقادیر RGB تمام رنگهای Grayscale یکسان هستند

ابتدا مقدار Hue که مهمترین مولفه تشکیل دهنده یک رنگ در فضای رنگی HSV یا HSL است استخراج شده است و رنگی تشکیل شده است که مقدار R و G و B در آن برابر با مقدار Hue استخراج شده است.

مجله اینترنتی پریانا درباه فن‏آوری اطلاعات

یک پزشک خبر از راه‏اندازی، یک مجله درباره فن‏آوری اطلاعات به نام پریانا داده است. ورود این مجله را به دنیای سایتهای اینترنتی تبریک می‏گوییم.


تابع SUBSTRING در SQL

در یکی از پروژه‏هایی که دارم رویش کار می‏کنم، مسیرهای موجود در بانک اطلاعاتی در یکی از جداول به صورت files/images/image1.jpg بود. اما به خاطر یک سری تغییر در فایلها، می‏خواستم مسیرها به صورت images/image1.jpg در بیاید و قسمت files/ حذف بشود.
در SQL توابع زیادی برای کار کردن با رشته‏ها داریم. یکی از این توابع SUBSTR است که همان کار توابع SUBSTR در PHP و C را انجام می‏دهد و بخشی از یک رشته را جدا می‏کند. اگر چه گفتنی است که تابع دیگری هم به نام SUBSTRING هست که در واقع نام دیگری برای همین تابع است (کی می‏دونه؟ شاید هم این نام دیگری برای آن یکی است (: )

Syntax کلی تابع SUBSTR:

SUBSTRING(str,pos), SUBSTRING(str  FROM pos), SUBSTRING(str,pos,len), SUBSTRING(str  FROM pos FOR len)

خوب من با یک Update ساده تمام مسیرها را به سادگی عوض کردم:

UPDATE FROM files SET filepath=SUBSTR(filepath, 6)

به همین سادگی! در این SQL برای این که انتهای رشته مشخص نبود من حالت اول را به کار گرفتم تا MySQL خودش تا آخر رشته را برای من جدا کند.

توابع دیگر کار کردن با رشته‏ها را اینجا ببینید. از توابعی که خیلی جالب هستند و فکر می‏کنم فقط در MySQL هست و مثلا SQL Server همچین تابعی را به این صورت ندارد، LOAD_File است که به شما اجازه می‏دهد یک فایل را از دیسک بارگزاری کنید. تابع جالب توجه دیگر هم REPLACE است.

هر چی بخواد بشه، می‏شه!

آهنگ هر چی بخواد بشه، می‏شه یکی از آهنگهای مشهور و به یادماندی است که در فیلم مردی که زیاد می‏دانست به کار رفته است. اگر فیلم را دیده باشید، احتمالا می‏پذیرید که بخشی که این ترانه درش به کار رفته است، از بخشهای بسیار به یاد ماندنی و دوست داشتنی فیلم است. آهنگ را خانم Doris Day خوانده است که خودش هم بازیگر فیلم هیچکاک است و خودش هم در فیلم ترانه را اجرا می‏کند.

نمی‏دانم که فیلم هیچکاک است که آهنگ Doris Day را به یاد ماندنی کرده است یا این آهنگ او است که به فیلم هیچکاک رنگ و بوی دیگری داده و آن را به یاد ماندنی کرده است.

دوریس دِی در این آهنگ از آسان گرفتن زندگی و این که نباید از دنیا متوقع باشیم و به خودمان و به دنیا فرصت بدهیم تا آینده پیش‏رو هر چه که هست به سراغ ما بیاید و این که نباید ناله کنیم و از بدی دنیا سخن بگوییم و به جای آن از هر آن چه هست لذت ببریم سخن می‏گوید. اصل بسیار مهمی که به باورِ من همگی باید آن را به خوبی به خاطر بسپاریم و یاد بگیریم این است که نباید از دنیا توقعی داشت. اگر چنین نگرشی بر وجود ما حاکم شود، دیگر نه مشکلات آن چنان ما را ناراحت و سست می‏کند و نه به خاطر نداشتن یک چیز دلمشغولی ذهنی پیدا می‏کنم. من سالها است که در چنین فضایی زندگی می‏کنم و به راستی از آن لذت برده‏ام. آهنگ را بشنوید:

ترجمه متن آهنگ را اینجا بخوانید: (منبع: رادیو زمانه)

وقتی دختر کوچولویی بودم
از مادرم پرسیدم: من چی می‌شم؟
آیا خوشگل می‌شم؟
آیا پولدار می‌شم؟
مادرم به من اینو گفت:

هرچی بخواد بشه، می‌شه
هرچی بخواد بشه، می‌شه
آینده مال ما نیست که بتونیم ببینیمش
هرچی بخواد بشه می‌شه
هرچی بخواد بشه می‌شه

وقتی بچه مدرسه‌ای بودم
از معلمم پرسیدم: چه تلاشی باید بکنم؟
آیا باید نقاشی کنم؟
آیا باید آواز بخونم؟
این جواب هوشمندانه رو به من داد:

هرچی بخواد بشه، می‌شه
هرچی بخواد بشه، می‌شه
آینده مال ما نیست که بتونیم ببینیمش

هرچی بخواد بشه می‌شه
هرچی بخواد بشه می‌شه

وقتی بزرگ شدم و عاشق شدم
از معشوقم پرسیدم: چی در انتظار ماست؟
آیا رنگین کمانی خواهیم داشت
هر روز و هر روز؟
و این پاسخی بود که معشوقم به من داد:

هرچی بخواد بشه، می‌شه
هرچی بخواد بشه، می‌شه
آینده مال ما نیست که بتونیم ببینیمش
هرچی بخواد بشه، می‌شه
هرچی بخواد بشه، می‌شه

حالا من خودم بچه دارم
اونها از مادرشون می‌پرسن: من چی می‌شم؟
من خوش تیپ می‌شم؟
من پولدار می‌شم؟
من با مهربانی به اون‌ها می‌گم:

هرچی بخواد بشه می‌شه
هرچی بخواد بشه می‌شه
آینده مال ما نیست که بتونیم ببینیمش
هرچی بخواد بشه می‌شه
هرچی بخواد بشه می‌شه

من با شنیدن این ترانه و خواندن متن آن یاد شعر مشهور خانم ژاله اصفهانی می‏افتم که دو سال پیش درگذشت. من این شعر او را بسیار بسیار دوست می‏دارم:

می‌دود آسمان
می‌دود ابر
می‌دود دره و می‌دود كوه
می‌دود جنگل سبز انبوه

می‌دود رود
می‌دود نهر
می‌دود دهكده، می‌دود شهر

می‌دود، می‌دود دشت و صحرا
می‌دود موج بی‌تاب دریا
می‌دود خون گلرنگ رگها

می‌دود فكر
می‌دود عمر
می‌دود می‌دود می‌دود راه
می‌دود موج و مهواره و ماه
می‌دود زندگی خواه و ناخواه
من چرا گوشه‌ای می‌نشینم

مهمترین رخدادهای وب در سال 2008 - بخش پنجم: با Google Gears جی‏میل و وردپرس را در بهشت تجربه کنید

بخش پیشین: نسخه وب Office مایکروسافت
پلتفورم Gears Software (که پیش از این Google Gears خوانده می‏شد) در جون سایت 2008 ارائه گردید و به برنامه‏نویسان اجازه می‏دهد تا بر پایه این پلتفورم برنامه‏هایی را تولید کنند که در حالت آفلاین هم کار بکند. همچنین این پلتفورم به برنامه‏نویسان امکان دسترسی به سخت‏افزار و نوشتن اطلاعات بر هارد کاربر را می‏دهد. (مقایسه کنید با جاوا اسکریپت که به طور کامل در یک محیط ایزوله شده کار می‏کند و دسترسی به هیچ منبع سخت‏افزاری کاربر ندارد)

خیلی ساده یعنی این که شما می‏توانید در حالی که در یک سفر هوایی هست و دسترسی به جی‏میل ندارید، ایمیلهایتان را در جی‏میل بخوانید و بنویسید و هر وقت که به اینترنت دسترسی پیدا کردید، ایمیلهای نوشته شده را بفرستید و ایمیلهای جدید را دریافت کنید. توانایی‏هایی که Gears به سایتها می‏دهد، خارق‏العاده است. تا به حال برای کار کردن با سایتها نیاز به اینترنت داشتید و از این به بعد با کمک Gears بدون اینترنت هم می‏توانید با سایتهایی که بر پایه این فن‏آوری نوشته شده‏اند کار کنید.

گفتنی است که Opera هم اعلام کرده است در مرورگر Desktop و مرورگر موبایل خود Gears را به کار می‏گیرد.

بدبختانه شرکت Google به خاطر مشکلات ایران و آمریکا خیلی از بخشها را برای کاربران ایرانی بسته است (به راستی کاربران معمولی این وسط چه کاره هستند؟!) Google Code که ابزار بسیار خوبی برای برنامه‏نویسان است کاملا بسته است و توانایی بارگزاری بسیاری از برنامه‏های گوگل هم نیست. Gears را هم کاربران ایرانی نمی‏توانند بارگزاری کنند. اما من Gears را بارگزاری کردم و در پیوست این نوشتار آمده است. این برنامه بیشتر شبیه به یک Downloader است و پس از اجرای آن، Gears داونلود می‏شود.

Gears در عمل

Gmail یکی از نخستین سیستم‏هایی بود که پشتیبانی کامل از Gears را انجام داد. در صورتی که Gears را نصب کرده باشید، برای فعال‏سازی ویژگی آفلاین باید به Settings و از آنجا به بخش Labs بروید و گزینه Offline را Enabled کنید:

با این کار لینک Offline در جی‏میل برای شما افزوده می‏شود:

حالا با زدن این آیکن Gears از شما اجازه می‏گیرد که آیا به این برنامه اجازه استفاده از امکانات Gears را می‏دهید یا نه؟

با تایید شما، در ابتدا فایلهای مورد نیاز برای کار کردن آفلاین با جی‏میل و سپس ایمیل‏های شما بارگزاری می‏شوند.

حالا شما می‏توانید اینترنت را قطع کنید و با جی‏میل بدون هیچ مشکلی کار کنید. به همین سادگی!

Gears چگونه کار می‏کند؟

Gears به صورت یک Add-On برای مرورگرها است و در IE 6 به بالا و Firefox 1.5 به بالا و صد البته در Chrome نصب می‏شود. Gears از سه بخش اصلی یا سه ماژول و یا سه دسته API اصلی درست شده است:

سرور محلی: یک سرور کوچک است که در زمانی که کاربران آفلاین هستند نقش یک سرویس‏دهنده HTTP را بازی می‏کند تا سایت شما بتواند در زمان آفلاین هم به Responseها پاسخ بدهد. حتما می‏دهید در پروتوکل HTTP ما با مجموعه‏ای از Requestها و Responseها برابر هستیم. Client یک درخواست یا Request می‏دهد و سرور به این درخواست پاسخ یا Response می‎دهد. سرور محلی در زمانی که شما آفلاین هستید، نقش سرور اصلی سایت شما را بازی می‏کند و به درخواستهای برنامه شما در حالت آفلاین پاسخ می‏دهد.
این بخش از برنامه تمامی فایلهای مورد نیاز برای اجرای برنامه به صورت آفلاین را در خود ذخیره می‏کند. فایلهای همانند HTML، JavaScript و تصاویر برنامه شما در سرور محلی ذخیره می‏شوند تا در زمان آفلاین بودن از آنها استفاده بشود.

بانک اطلاعاتی: Gears در خودش دیتابیس کم‎‏حجم و پرقدرت SQLite را دارد که در واقع لایه بانک اطلاعاتی آن به شمار آمده و یک مخزن نگهداری اطلاعات را به صورت محلی در اختیار برنامه‏نویس می‏دهد. Gears دارای یک API قدرتمند برای کار کردن با دیتابیس SQLite است و برنامه‏نویس‏ها برای ذخیره اطلاعاتی از برنامه آنلاین‏شان که قرار است آفلاین استفاده می‏شود می‏توانند این بانک اطلاعاتی را به کار بگیرند. همان طور که می‏دانید SQLite تقریبا از تمامی ویژگی‏های زبان استاندارد SQL پشتیبانی کرده و به این ترتیب یک دیتابیس کامل Relational یا رابطه‏ای را در اختیار شما قرار می‏دهد.

WorkersPool: این بخش از Gears امکاناتی را فراهم می‏کند تا فرآیندهای Gears در پس‏زمینه اجرا بشوند. WorkersPool دقت زیادی در چگونگی استفاده از Resourceهای کاربر می‏کند و تلاش می‏کند تا کمترین Resource را اشغال کرده و کمترین درگیری را برای مرورگر به وجود بیاورد. یکی از مهمترین روندهای Gears که سینک یا Synchronize کردن اطلاعات دیتابیس محلی با دیتابیس اصلی سایت است با کمک WorkersPool شدنی است. این بخش از Gears این امکان را فراهم می‏کند تا در پس‏زمینه و بدون درگیر شدن کاربر کار Replication یا یکی کردن اطلاعات محلی با اطلاعات سرور اصلی انجام بشود تا اطلاعات وارد شده کاربر به صورت آفلاین در بانک اطلاعات محلی برای سرور فرستاده بشود و اطلاعات جدید سرور برای کاربر بارگزاری بشود.

برای پیدا کردن درک عمیق‏تری از Google Gears پیشنهاد می‏کنم ویدیوی زیر را ببینید. در این ویدیو Aaron Boodman از گوگل Gears را در استرالیا معرفی کرده است. جالب این جاست که او نویسنده extension محبوب Greasemonkey است. باز جالب این جاست که بودمن در این جلسه به جای به کارگیری از Powerpoint برنامه Web Baseی را به کار می‏گیرد که خودش نوشته است و در فیلم نشان می‏دهد که هم آنلاین و هم آفلاین کار می‏کند. (حتما می‏توانید حدس بزنید که مردم در این لحظه برایش کف می‏زنند (: )

چه سیستم‏هایی در حال حاضر از Google Gears پشتیبانی می‏کنند؟

شرکتها و پروژه‏های مختلفی Gears را برای دادن توانایی آفلاین به کاربرانشان به کار می‏گیرند:

  • Google
    • GMail جی‏میل با کمک Google Gears همه ایمیل‏های شما را در رایانه شخصی‏تان داونلود می‏کند و به شما این امکان را می‏دهد که بتوانید در حالت آفلاین ایمیل بزنید و جواب ایمیلها را بدهید. دفعه بعد که به اینترنت وصل شدید، ایمیلها سینک می‏شوند.
    • Google Reader با کمک Google Gears می‏توانید تمام فیدهایتون را بارگزاری کنید و برای نمونه در راه مسافرت هوایی در هواپیما که امکان دسترسی به اینترنت نیست از خواندن آنها خوشنود باشید.
    • Google Calendar قرار ملاقات‏هاتون را به صورت آفلاین مشاهده کنید و آنها را مدیریت کنید.
    • Google Docs مستندات خودتان را هنگامی که آفلاین هستید بخوانید و ویرایش کنید و مستند جدید بنویسید.
  • WordPress هنگامی که آفلاین هستید، نوشته‏هایتان را بنویسید و آن گاه که آنلاین شده نوشته‏ها فرستاده خواهند شد. (نوشته نویسنده WordPress در باره پشتیبانی WordPress از Gears
  • MySpace به شما اجازه می‏دهد تا نوشته‏هاتون را در سیستم Messaging سایت به صورت آفلاین داشته باشد.
  • Zoho در Zoho Mail و Zoho Writer به طور آفلاین کار کنید.
  • Remember The Milk در برنامه Remember The Milk که یک برنامه مدیریت وظایف مشهور و قدرتمند می‏توانید کارهای خودتان را آفلاین ببینید و کار جدید هم درست کنید.

رقبای Google Gears چه کسانی هستند؟

  • Mozilla Prism: با این تفاوت که Prism یک مرورگر سفارشی‏شده و ویژه برنامه شما را ارائه می‏کند در حالی که شما با نصب Gears بر روی Firefox می‏توانید از همه سایتهایی که Gears را پشتیبانی می‏کنند استفاده کنید.
  • Adobe AIR: با کمک Flex و AIR شما می‏توانید برنامه‏ای بنویسید که هم به صورت آنلاین و هم به صورت آفلاین کار کند؛ با این تفاوت که با به کارگیری این فن‏آوری باید سایت به طور کامل بر اساس Flash طراحی بشود. در حالی که در مورد Gears شما به سادگی و با به کارگیری API فن‏آوری Gears می‏توانید به سایت موجودتان را که با PHP یا Runy On Rails و یا هر زبان دیگری نوشته شده است، ویژگی Offline بودن را بیافزید. افزون بر این که ActionScript با همه بهبودهایی که در نسخه 3 داشته است، ولی به هر حال زبان محدودی است و شما نمی‏توانید زبانی که خودتان دوست دارید را در طراحی سایتتان به کار ببرید.
  • Microsoft Silverright: با توجه به این که Silverright بر پایه فریم‏ورک دات نت نوشته شده است و امکان برنامه‏نویسی Silverright در محیط قدرتمند ویژوال استدیو و زبان قدرتمند سی شارپ (C#) وجود دارد، اشکال محدود بودن ActionScript را ندارد. ولی در اینجا هم این اشکال هست که باید به طور کامل بر پایه این پلتفورم کار بشود و مانند Gears نمی‏توانید به سایت موجودتون که برای نمونه با PHP نوشته شده است این ویژگی را بیافزایید. همچنین مخالفان محیطهای بسته و دوستاران Open Source هم چندان با این گزینه راحت نیستند.

نخستین ودکست وب فارسی

در وب فارسی تا به حال پادکست‏های خیلی زیادی منتشر شده بود. ولی تا به حال ودکست (Vodcast) یا Video podcast نداشتیم که امروز در یک پزشک دیدم. تا به حال دو قسمت آماده شده است:

  • قسمت اول کمی درباره ودکست و بیشتر درباره چند فیلم
  • قسمت دوم درباره فن‏آوری اطلاعات. این ودکست برای مجله پریانا درست شده است.

صحنه‏ای از ودکست دوم یک پزشک درباره فن‏آوری اطلاعاتصحنه‏ای از ودکست دوم یک پزشک درباره فن‏آوری اطلاعات

غیر از یک‏پزشک، سایت پژواک هم یک ودکست با موضوع جایزه گرمی آماده کرده است.

از دید اجتماعی، این مسئله خیلی جالب است که چه طور وبلاگها می‏توانند، جا پای خبرگزاری‏ها، روزنامه‎‏ها رادیوها و تلویزیون‏ها بگذارند و کم کم با این غولهای رسانه‏ای رقابت کنند. شاید این مسئله پس از این که ضریب نفوذ ایرنتنت در ایران افزایش پیدا کند، بیشتر چشم‏گیر باشد. ولی خیلی جالب است که یک وبلاگ‏نویس می‏تواند همانند یک روزنامه در مطالب مختلف مثل اخبار سیاسی روز، اخبار فن‏آوری، مطالب سرگرم‏کننده برای مخاطبان عام روزنامه، پاورقی‏های کوتاه در زمینه‏های مختلف علمی، فرهنگی، هنری نوشته تولید کند و همانند رادیوها به تولید برنامه‏های رادیویی بپردازد و حتی دقیقا همانند یک تلویزیون برنامه تلویزیونی تولید کند.

اگر چه طبیعی است که کیفیت این برنامه‏ها به دلیل امکانات محدود در ساخت با کیفیت برنامه‏‎های تلویزیونی برابر نیست. طبیعی است که Talk Show آدمی مانند Oprah Winfrey یا آدمی مانند Jon Stewart یا سریال‏های شبانه 90 قسمتی تلویزیون خودمان، خیلی چشم‏گیرتر و پر مخاطب‏تر است ولی در این دنیا شلوغ و پلوغ رسانه‏ای، هر وبلاگ می‏تواند مخاطبان خاص خودش را پیدا کند و در حد و اندازه خودش به رقابت با این رسانه‏های بزرگ بپردازد.
شاید به چشم نیاید، ولی وبلاگها از زمان پیدایش خودشان در ایران تغییرات زیادی را در لایه زیرین جامعه جوان ایران داده‏اند و در آینده هم به این تغییرات خود ادامه خواهند داد. به باور من باید به این تغییرات بها داد و این ابزار خوب را برای گسترش رسانه‏ها و گسترش فضای اطلاعاتی به کار برد.


با دیدن این ودکست یک پزشک خیلی علاقه‏مند شدم که من هم سراغ رسانه‏های دیگر برم. اگر چه من خیلی با پادکست و ودکست راحت نیستم. ولی Slideshow ابزار خیلی خوبی است که در انتقال مطالب خیلی خوب کمک می‏کند. سایت Slideshare امکان قرار دادن Presentationهای مختلف را به شما می‏دهد و من هم پیش از این یک بار ازش استفاده کردم. برم ببینم کی بشه یک نوشته این طوری تولید کنم ...

پی‏نوشت: از اینجا خواندم که Embedr فهرستی از تمامی ودکست‏ها را در خودش نگهداری می‏کند و فهرست ودکستهای فارسی را هم می‏شود، اینجا دید.